۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پندآموز» ثبت شده است

خداوند دعاى مظلومان را مى شنود

انصاف در برابر خداوند و مردم را نسبت به خویشتن و خاندان خود و کسانى که از رعایا مورد علاقه تواند رعایت کن، زیرا اگر چنین نکنى (و انصاف را رعایت ننمایى) ستم خواهى کرد و کسى که به بندگان خدا ستم کند خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود و کسى که خداوند دشمن او باشد عذرش را نمى پذیرد و در مقام نبرد با خداست تا زمانى که دست از ستم بردارد و توبه کند. (بدان) هیچ چیز در تغییر نعمت هاى خداوند و تعجیل انتقام و کیفر او از اصرار بر ظلم و ستم سریع تر نیست، زیرا خداوند دعاى مظلومان را (بر ضد تو) مى شنود و در کمین ستم کاران است.

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه، نامه 53

برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

برای اینکه مردم در خط نگه‌داشته شوند...

برای اینکه مردم در خط نگه‌داشته شوند، آن‌ها باید گرسنه، نیازمند، بی‌سواد، و خرافی نگه‌داشته شوند.
اگر فرزند بقال باسواد شود، او نه‌تنها به سخنرانی من انتقاد خواهد کرد، بلکه واژه‌های بدیعی را نیز بکار می‌برد که نه شما و نه من نمی‌توانیم آن را بفهمیم … چه اتفاقی می‌افتد اگر کودک علوفه‌فروش باهوش و توانا باشد و کودک من، پسر یک حاجی،تنبل و احمق باشد؟


📚حاجی آقا
✍️صادق هدایت

  • علی
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

حکایت برکت در روزی حلال

مردی ساده چوپان شخصی ثروتمندی بود و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت می کرد.یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:
"می خواهم گوسفندانم را بفروشم چون می خواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و می خواهم مزدت را نیز بپردازم."
پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت می کرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد.
چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت.چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید در آن روستا که چوپان زندگی می کرد. 

  • علی
  • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

لزوم اصلاح خود قبل از اصلاح دیگران...

امیرالمومنین علیه السلام:"کسی که خودش را اصلاح نمی‌کند، چگونه دیگری را اصلاح می‌کند⁉️"


📚میزان الحکمه،ج۱۲،ص۳۳۸

پی نوشت: اول خودت دوم کسی 😉

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

سخن حضرت علی (ع) درباره مدارا با مردم

(اضافه بر این گاه) براى زمامدار، خاصان و صاحبان اسرار (و نزدیکان و اطرافیانى) است که خودخواه و برترى طلب اند و در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند. ریشه ستمشان را با قطع وسائل آن بر کن و هرگز به هیچ یک از اطرافیان و هواداران خود زمینى از اراضى مسلمانان را وا مگذار و نباید آنها طمع کنند که قراردادى به سود آنها منعقد سازى که موجب ضرر بر همجواران آن زمین باشد; خواه در آبیارى یا عمل مشترک دیگر. به گونه اى که هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل کنند و در نتیجه سودش فقط براى آنها باشد و عیب و ننگش در دنیا و آخرت نصیب تو گردد. حق را درباره آنها که صاحب حق اند رعایت کن; چه از نزدیکان تو باشد یا غیر آنها و در این باره شکیبا باش و به حساب خدا بگذار (و پاداش آن را از او بخواه) هرچند این کار موجب فشار بر خویشاوندان و یاران نزدیک تو شود، سنگینى این کار را بپذیر، زیرا سرانجامش پسندیده است و هرگاه رعایا نسبت به تو گمان بى عدالتى ببرند عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با بیانِ عذر خویش گمان آنها را نسبت به خود (درباره آنچه موجب بدبینى شده) اصلاح کن، زیرا این امر از یک سو موجب تربیت اخلاقى تو مى شود و از سوى دیگر ارفاق و ملاطفتى است درباره رعیت و سبب مى شود که بیانِ عذر خود، تو را به مقصودت که وادار ساختن آنها به حق است برساند.

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه، نامه 53

🌐برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

انفاق

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان میدهم، او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

مرد مزرعه دار و شیوانا

شیوانا اغلب در مسیر خود به دهکده مجاور، از مقابل مزرعه ای عبور می کرد و گاهی می دید که مرد مزرعه دار زن جوان خود را از کلبه بیرون کرده و بر سرش فریاد می زند و می گوید که امروز تا غروب تو را به خانه ام راه نمی دهم تا ادب شوی.زن هم همیشه بیرون کلبه گریه می کرد و با خواهش و التماس از مرد مزرعه دار اجازه ورود به کلبه اش را تقاضا می کرد.

گاهی زن شیوانا را در حال عبور می دید و به سمتش می دوید و از او می خواست وساطت کند تا شوهرش او را ببخشد و شیوانا هم همیشه لبخندی می زد و می گفت: " تا کی قرار است با قوانین او بازی کنی؟"

زن هم هاج و واج به شیوانا نگاه می کرد و هیچ نمی گفت.

یک روز که شیوانا همراه جمعی دوباره در حال عبور از کنار مزرعه بود زن را دید که از کلبه بیرون انداخته می شود.زن نگاهی به شیوانا کرد و اینبار دیگر التماس نکرد. او کنار جاده آمد و لباسش را مرتب کرد و سپس در کنار رهگذران پای پیاده بدون کفش به سمت دهکده مجاور که محل زندگی پدرومادرش بود به راه افتاد.

بعد از مدتی مرد مزرعه دار سوار بر گاری خودش را به زن رساند و با داد و فریاد گفت:" بیا سوار شو و به خانه ات برگرد. "

اما زن مغرور و مطمئن اعتنایی نکرد و به راهش ادامه می داد.
مرد مزرعه دار به شیوانا متوسل شد و گفت:" شما به او چیزی بگویید تا برگردد؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" به نظر می رسد که او تصمیم خودش را گرفته است و می خواهد دیگر بازی تو را ادامه ندهد.تمام قدرت تو در این بازی به این بود که او در گرفتن تصمیم تعلل می کرد.اما او اکنون تصمیمش را گرفته است و قصد دارد بازی جدید خودش را دنبال کند.بنابراین از من کاری ساخته نیست.خودت در این بازی جدید برای خودت نقشی پیدا کن!" 

و مرد مزرعه دار هاج و واج شروع به التماس از زنی کرد که دیگر نمی خواست مطابق قوانین او بازی کند.

📚شیوانامه

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

یاری طبقه محروم

سپس (امام علیه السلام فرمود:) خدا را خدا را (در نظر داشته باش) درباره طبقه پایین اجتماع; همانها که راه چاره اى (حتى براى معیشت ساده) ندارند. آن ها مستمندان و نیازمندان و تهى دستان و از کار افتادگان هستند و (بدان) در این طبقه گروهى قانع اند (و به آنچه به آنها بدهند اکتفا مى کنند) و گروهى دیگر کسانى هستند که سؤال مى کنند (و در برابر کمک هایى که به آنها مى شود گاه اعتراض دارند).

  • علی
  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶

از مردم ایران می ترسم !

از مردم ایران می ترسم !

چند سال پیش که استان گیلان و شهررشت برف سنگینی بارید و شهر چند روزی دچار بحران شده بود ، از دوستی شنیدم که نان لواش هر بسته تا بیست هزارتومان فروخته شد .قبل از زلزله کرمانشاه ، قیمت کانکس حدود یک و نیم تا دو میلیون بود و پس از زلزله قیمت کانکس به حدود هفت میلیون رسید.با یک برف که شهر تهران به بحران رسیده ، قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام تا شهر تهران به یک میلیون رسیده است .

اینکه مسٸولین مدیریت بحران بلد نیستند ، عجیب نیست ، چون مدیریت یک تخصص آموختنی است که این عزیزان نیاموخته اند.

  • علی
  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

اشتباه

‏ضرب المثل انگلیسی : اشتباه پزشک ، زیرخاک دفن میشود، اشتباه یک مهندس، روی خاک سقوط میکند، اشتباه یک معلم ، روی خاک راه میرود و جهانی را به فنا میکشد ...

  • علی
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54