باران که شدى

مپرس این خانه ى کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

  باران که شدى پیاله ها را نشمار...

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

  باران, توکه از پیش خدا مى آیی

توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست!

  بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست 

با سوره ى دل اگر خدارا خواندى

حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست

  این بى خردان خویش خدا مى دانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

  از قدرت حق هرچه گرفتند به کار

در خلقت تو,و بال پروانه یکیست

  گر درک کنى خودت خدا میبینى

درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست

 

  مهدى مختارزاده 

برگرفته از وبگاه شعر نو