۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن آموزنده» ثبت شده است

امید نان روزانه ی آدمی است

فیلمای اونا: یک نفر یا یک تیم مشغول نجات دنیا...

اونا در واقعیت: حمله به افغانستان،حمله به عراق،تشکیل القاعده،حمایت از عربستان در کشتار یمن و ....

فیلمای ما: ی مشت آدم روانی و معتاد که صب تا شب با هم جر و بحث میکنن، همه جا تیره و تاره همه چیز نابود شده اثری از امید و زندگی دیده نمیشه همه بدبختیم؛ در یک کلام: سیاه نمایی محض...

ما در واقعیت: سرباز ما بخاطر هموطنش،بخاطر همه دنیا در درگیری با قاچاقچیان به شهادت میرسه، سردار سلیمانی و نیروهاش بخاطر ایران،بخاطر همه دنیا کیلومترها دورتر از مرزهای وطن با داعش میجنگه...

الحمدلله تو فضای مجازیم بیکار نیستیم و هی تند تند پشت سر هم خبرای ناامید کننده و دلسرد کننده بین هم رد و بدل میکنیم...تو این شرایط جامعه نیاز به امید داره، نیاز به زندگی داره، آدم افسرده نمیتونه درست فکر کنه،نباید خودمون دست کم بگیریم، مشکلات همیشه بوده همیشه هست همیشه خواهد بود،ولی به فردایی بهتر امیدوار باشیم، فردایی که باید خودمون بسازیم...سعی کنیم به هم امید بدیم نه اینکه امید همدیگر رو تبدیل به ناامیدی کنیم...

اینو به یاد داشته باشیم که : امید نان روزانه ی آدمی است...

  • علی
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

برای اینکه مردم در خط نگه‌داشته شوند...

برای اینکه مردم در خط نگه‌داشته شوند، آن‌ها باید گرسنه، نیازمند، بی‌سواد، و خرافی نگه‌داشته شوند.
اگر فرزند بقال باسواد شود، او نه‌تنها به سخنرانی من انتقاد خواهد کرد، بلکه واژه‌های بدیعی را نیز بکار می‌برد که نه شما و نه من نمی‌توانیم آن را بفهمیم … چه اتفاقی می‌افتد اگر کودک علوفه‌فروش باهوش و توانا باشد و کودک من، پسر یک حاجی،تنبل و احمق باشد؟


📚حاجی آقا
✍️صادق هدایت

  • علی
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

هیچ‌وقت در زندگی‌تان به‌خاطر احساس‌ترس عقب ننشینید!

ناامید

هیچ‌وقت در زندگی‌تان به‌خاطر احساس‌ترس عقب ننشینید!

اغلب ما این باور را داریم که: مرگ بدترین‌اتفاقی است که ممکن‌است برایمان رخ بدهد اما اینطور نیست. بدترین اتفاق این است که:


در عین زنده بودن از درون بمیرید!

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

انفاق

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان میدهم، او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

سیاستِ چرچیل

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند.

چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت. سپس گفت: خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود، بگیرید.این عده هر چه تلاش کردند توانستند و خروس فوراً از دایره بیرون می رفت. در نهایت از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند! آنگاه چرچیل به راحتى دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت: این سیاست است...!

  • علی
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

حکایت حال مرد عرب

عربی را پرسیدند که چونی؟

گفت : "نه چنانکه خدای تعالی خواهد و نه چنانکه شیطان خواهد و نه آنگونه که خود خواهم."
گفتند چگونه ؟
گفت : "زیرا خدای تعالی خواهد که من عابدی باشم و چنان نیم و شیطانم کافری خواهد و آن چنان نیم و خود خواهم که شاد و صاحب روزی و توانگر باشم و چنان نیز نیستم ."

عبید زاکانی

  • علی
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

حکایت مصیبت

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .

 پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

 گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم و لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟

 گفت: تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه.

برگرفته شده از وبگاه بیتوته

  • علی
  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

مذمت عیب جویی

از حکیمی پرسیدند:

-چرا هیچ از عیب مردم سخن نمیگویی ؟
حکیم گفت:
+"هنوز از محاسبه عیب های خــودم فارغ نشدم تا به عیب های دیگران بپردازم..."

  • علی
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

درس گرفتن از اشتباهات

عجیب ترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر.امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس، درخانه...دور از چشم همه.اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم،نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.

  • علی
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

چه بلایی سر خودمان آورده ایم؟

مصطفی داننده در سرمقاله امروز خود در صفحه اجتماعی عصرایران می نویسد:

زنگنه وزیر نفت دولت روحانی در نشست خبری خود اعلام کرد:« جرأت نمی‌کنیم اسم قراردادی را که نزدیک به نتیجه‌گیری است، اعلام کنیم؛ زیرا می‌ترسیم کاری کنند که امضا نشود. عده‌ای داخلی و خارجی می‌روند و می‌گویند این کار را نکن. خدا شر برخی خارجی‌ها را به خودشان برگرداند و داخلی‌ها را اصلاح کند.»

داستان عجیبی است حال و روز این روزهای ایران. برخی از افراد برای زمین زدن یک دولت، جلوی پیشرفت یک ملت را می‌گیرند. واقعا چه بلایی سر این کشور آمده است که منافع ملی قربانی منافع فردی شده است.

  • علی
  • دوشنبه ۱۶ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54