۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن» ثبت شده است

عشق

 دیروز یه جوونکی برای دوستاش اختلاط میکرد وسط حرفاش میگفت من خیلی با یه دختر نمی تونم بمونم یه مدت هستم بعدم ول میکنن میرن، منم میگم بسلامت، بعد میگفت من کلا عاشق شدن بلد نیستم .. لمپن صفت بود، اما هر آدمی ولو لمپن، اگه هیچی رو ندونه عشق رو بلده، ولو سَلباً ، یعنی اگه ندونه عشق چیه، حداقل میدونه عشق چی نیست...
«عشق» فقط خواستن کسی که هست نیست، که اگه ول کرد رفت یا نبود، بگی بسلامت، عشق به چیزی تعلق میگیره که بودنش سلامتی میاره و نبودنش درد و غم .. معشوق اونیه که اگه باشه حالت خوبه و اگه نبود حالت بد ، بودنش منشأ اثره و نبودنش هم منشأ اثر، خودش یه خاصیتی داره و خیال و خاطره ش یه خاصیت، اگه باشه حواست باهاشه و اگه نباشه خیالت باهاش، اونیکه هر وقت کنارته حالت خوبه و وقتی نیست به هیچ جات نیست، هر چی هست معشوق نیست ... خلاصه معشوق اونیه که هم بودش و هم نبودش حال آدمو تغییر میده؛
اگه کسی رو دارید که بودنش واستون یه حالیه و نبودنش هم یه حالی، باید بهتون تبریک گفت چون شما عاشقید.

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه.

  • علی
  • سه شنبه ۱ اسفند ۹۶

اشتباه

‏ضرب المثل انگلیسی : اشتباه پزشک ، زیرخاک دفن میشود، اشتباه یک مهندس، روی خاک سقوط میکند، اشتباه یک معلم ، روی خاک راه میرود و جهانی را به فنا میکشد ...

  • علی
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶

جای دنج تمیز و پر نور

دیروقت‌ بود و همه‌ کافه‌ را ترک‌ کرده‌ بودند، جز پیرمرد که‌ در سایه‌ای‌ که‌برگ‌های‌ درخت‌ در زیرِ نورِ چراغ‌ برق‌ ساخته‌ بودند نشسته‌ بود. در طول‌ روزخیابان‌ خاک‌آلود بود ولی‌ در شب‌ شبنم‌ گرد و غبار را فرو می‌نشاند و پیرمرددوست‌ داشت‌ تا دیروقت‌ بنشیند، چون‌ گوشش‌ سنگین‌ بود و حالا در شب‌ که‌همه‌جا آرام‌ بود تفاوت‌ را حس‌ می‌کرد. دو پیش‌خدمت‌ِ کافه‌ می‌دانستند که‌ اوکمی‌ مست‌ است‌ و با این‌که‌ مشتری‌ خوبی‌ بود می‌دانستند که‌ اگر زیاد بنوشدپولی‌ نمی‌پردازد و می‌رود و برای‌ همین‌ مراقبش‌ بودند و نگاهش‌ می‌کردند.یکی‌ از پیش‌خدمت‌ها گفت‌: هفته‌ی‌ پیش‌ می‌خواسته‌ خودش‌ را بُکشد.
ـ برای‌ چی‌؟
ـ ناامید شده‌ بوده‌.
ـ برای‌ چی‌؟
ـ برای‌ هیچی‌.
ـ تو از کجا می‌دانی‌ برای‌ هیچی‌ بوده‌؟
ـ خیلی‌ پول‌ دارد.
آن‌ها پشت‌ یک‌ میز، کنارِ دیوارِ دم‌ِ درِ کافه‌، نشسته‌ بودند و به‌ مهتابی‌ نگاه‌می‌کردند که‌ میزهایش‌ خالی‌ بود، به‌جز جایی‌ که‌ پیرمرد زیر سایه‌ی‌ برگ‌های‌درختی‌ که‌ به‌آرامی‌ در باد تکان‌ می‌خورد نشسته‌ بود. دختر و سربازی‌ ازخیابان‌ گذشتند. نورِ چراغ‌ِ برق‌ خیابان‌ روی‌ شماره‌ی‌ فلزی‌ یقه‌ی‌ سرباز درخشید.دختر کلاهی‌ به‌ سر نداشت‌ و در کنار او تند می‌رفت‌.

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

فردوسی، مهدویان و عدم مطالعه و خِرَدگریزی

مجسمه فردوسی

محمدحسین مهدویان در قیاس کار خود با اثر فردوسی، قصد بدی نداشت ولی چون احاطه‌اش بر موضوع کم است، ندانست چه می‌گوید. وی خود را با فردوسی مقایسه کرد اما از قضا، نه‌ تنها آگاه نیست، بلکه بر ناآگاهی‌اش نیز آگاه نیست.

مهم‌ترین ادعای مهدویان، فاشیستی‌ بودن محتوای شاهنامه است؛ هر چند ربطی به بررسی فیلم وی در این برنامه تلویزیونی نداشت. پیش از توضیح درباره محتوای شاهنامه باید دید فاشیست معنایش چیست و مهدویان چگونه آن را متوجه شده است. مهدویان مثال‌هایی برای یکدلی جامعه گسیخته و از‌ هم‌ پاره عنوان کرد، چون فوتبال، شعارهای ملی و چیزی که اشتراک بین گروهی از افراد را یادآور می‌شود و آنها را دچار هیجان و غلیان روحی می‌کند؛ پدیده‌ای تقریبا جهان‌شمول و عمومی. وی فیلم خود را از این منظر دید و شاهنامه را نیز از این منظر مورد توجه قرار داد. به دیگر سخن نگاه ملی و همبستگی‌افزا را نگاهی فاشیستی در نظر آورد. هر چند آگاهان می‌دانند فاشیست نه ملی‌گرایی، بلکه نشان از مرامی دارد که خود را برتر از دیگران می‌دانند و آماده تهاجم به هر کشوری و هر سرزمینی و دیگری هستند. به دیگر سخن خود را نژاد برتر می‌دانند و دیگران را دارای نژاد پست و حق هر عمل یا خشونتی را، هر چقدر شنیع و خلاف، علیه دیگر مردمان پست برای خود قائل هستند. ناگفته پیداست نه ملی‌گرایی به معنای غربی آن و نه وطن‌دوستی تاریخی و کهن ایرانی چنین معنایی را در خود ندارد.

  • علی
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

هیچ گنهکارى را نومید مکن...

امیرالمومنین علیه السلام :

"ای فرزند عزیزم!

هیچ گنهکارى را نومید مکن؛ اى بسا کسى که عمرى گناه مى‌کند، اما فرجامش به نیکى ختم مى‌شود."

بحارالأنوار ، ج‏74، ص 239

  • علی
  • يكشنبه ۲۲ بهمن ۹۶

حکایت مصیبت

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .

 پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

 گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم و لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟

 گفت: تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه.

برگرفته شده از وبگاه بیتوته

  • علی
  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

خانه های قدیمی را دوست دارم...

در خانه قدیمی

خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه...
چایی همیشه دم بود، روی سماور توی قوری...

در خانه همیشه باز بود، مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. 

غذاها ساده و خانگی بود،بویش نیازی به هود نداشت،عطرش تا هفت خانه می رفت.
کسی نان خشکه نداشت، نان برکت سفره بود.

مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد.
بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد.
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!
دلخوری ها مشاوره نمی خواست، دوستی ها حساب و کتاب نداشت...
سلام ها اینقدر معنا نداشت!

  • علی
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

مذمت عیب جویی

از حکیمی پرسیدند:

-چرا هیچ از عیب مردم سخن نمیگویی ؟
حکیم گفت:
+"هنوز از محاسبه عیب های خــودم فارغ نشدم تا به عیب های دیگران بپردازم..."

  • علی
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

درس گرفتن از اشتباهات

عجیب ترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر.امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس، درخانه...دور از چشم همه.اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم،نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.

  • علی
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان و راه رفتنمان و نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

نادر ابراهیمی

  • علی
  • سه شنبه ۱۷ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54