مجسمه فردوسی

محمدحسین مهدویان در قیاس کار خود با اثر فردوسی، قصد بدی نداشت ولی چون احاطه‌اش بر موضوع کم است، ندانست چه می‌گوید. وی خود را با فردوسی مقایسه کرد اما از قضا، نه‌ تنها آگاه نیست، بلکه بر ناآگاهی‌اش نیز آگاه نیست.

مهم‌ترین ادعای مهدویان، فاشیستی‌ بودن محتوای شاهنامه است؛ هر چند ربطی به بررسی فیلم وی در این برنامه تلویزیونی نداشت. پیش از توضیح درباره محتوای شاهنامه باید دید فاشیست معنایش چیست و مهدویان چگونه آن را متوجه شده است. مهدویان مثال‌هایی برای یکدلی جامعه گسیخته و از‌ هم‌ پاره عنوان کرد، چون فوتبال، شعارهای ملی و چیزی که اشتراک بین گروهی از افراد را یادآور می‌شود و آنها را دچار هیجان و غلیان روحی می‌کند؛ پدیده‌ای تقریبا جهان‌شمول و عمومی. وی فیلم خود را از این منظر دید و شاهنامه را نیز از این منظر مورد توجه قرار داد. به دیگر سخن نگاه ملی و همبستگی‌افزا را نگاهی فاشیستی در نظر آورد. هر چند آگاهان می‌دانند فاشیست نه ملی‌گرایی، بلکه نشان از مرامی دارد که خود را برتر از دیگران می‌دانند و آماده تهاجم به هر کشوری و هر سرزمینی و دیگری هستند. به دیگر سخن خود را نژاد برتر می‌دانند و دیگران را دارای نژاد پست و حق هر عمل یا خشونتی را، هر چقدر شنیع و خلاف، علیه دیگر مردمان پست برای خود قائل هستند. ناگفته پیداست نه ملی‌گرایی به معنای غربی آن و نه وطن‌دوستی تاریخی و کهن ایرانی چنین معنایی را در خود ندارد.