۵۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

من...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت.

برگرفته از وب گاه عاشقانه ها

  • علی
  • پنجشنبه ۲۸ دی ۹۶

شعر باران که شدی...

باران که شدى

مپرس این خانه ى کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

  باران که شدى پیاله ها را نشمار...

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

  باران, توکه از پیش خدا مى آیی

توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست!

  بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست 

با سوره ى دل اگر خدارا خواندى

حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست

  این بى خردان خویش خدا مى دانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

  از قدرت حق هرچه گرفتند به کار

در خلقت تو,و بال پروانه یکیست

  گر درک کنى خودت خدا میبینى

درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست

 

  مهدى مختارزاده 

برگرفته از وبگاه شعر نو

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

شعر یاد

هرگز فراموشم نخواهد گشت ،

هرگز آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود

من بودم و توران و هستی

لذتی داشت وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود

ماه از خلال

ابرهای پاره پاره

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

کمی مرابفهم

روزها می آید و می رود
و من هنوز گرفتارم
گرفتار آن مژه
وقتی که وقت نیست
ولی من هنوز گرفتارم
و هر روز تجدید قسم
چندین بار ، چندین روزلازمست
تا بتوانی مرا درک کنی...
چقدر تکرار
چقدر ...
مرا بفهم قناری
فقط کمی مرابفهم...

 

راضیه پهلوانی

 

منبع: وبگاه شعر نو

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری

ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آبپاکی خوشه زیستمادرمریحان می چیند

  • علی
  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

شعر عاشقانه

چنان دل بسته ام کردیکه با چشم خودم دیدمخودم میرفتم اماسایه ام با من نمی آمد!بنیامین دیلم

  • علی
  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

رباعی زیبا ابوسعید ابوالخیر

جان چیست غم و درد و بلا را هدفیدل چیست درون سینه سوزی و تفیالقصه پی شکست ما بسته صفیمرگ از طرفی و زندگی از طرفی

  • علی
  • دوشنبه ۲۵ دی ۹۶

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

  • علی
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

  • علی
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

چه بی‌تابانه می‌خواهمت

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمون تلخ زنده به گوری!چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنمبر پشت سمندیگوئینوزینو فاصله تجربه‌ای بیهوده است.بوی پیراهنت اینجا و اکنون.

  • علی
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54