۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر کوتاه» ثبت شده است

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمکوچه مهتاب
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق
 دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

  • علی
  • شنبه ۷ بهمن ۹۶

بیم فرو ریختن

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست

فاضل نظری

برگرفته شده از وبگاه عاشقانه ها

  • علی
  • جمعه ۶ بهمن ۹۶

صبرم از کاسه دگر لبریز است

صبرم از کاسه دگر لبریز است

اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!

آنقدر من خجل از کار خودم 

اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!

  • علی
  • جمعه ۶ بهمن ۹۶

فکر کردن به تو

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست

 

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

محمدعلی بهمنی

  • علی
  • جمعه ۶ بهمن ۹۶

تو گل سرخ منی

وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه
کسی نقش تو را خواهد شست؟

  • علی
  • پنجشنبه ۵ بهمن ۹۶

شعر می تراود مهتاب

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند

  • علی
  • پنجشنبه ۵ بهمن ۹۶

کاﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ...

کاﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ


ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ


ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ


ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ


ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ


ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

  • علی
  • چهارشنبه ۴ بهمن ۹۶

تنها تو می مانی

دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره‌ی دودی، از دودمان باد 

آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی بدست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد، بوی تو می‌آید
تنها تو می‌مانی، ما می‌رویم از یاد

قیصر امین پور

برگفته شده از وبگاه عاشقانه

  • علی
  • يكشنبه ۱ بهمن ۹۶

غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"


از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست

خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم

چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست

هر که با خود بزند حرف،نه،دیوانه که نیست

با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست

محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان

سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست

غربت آن است که باشد همه با او و تو نه

دل جامانده ببین باز نگهبانت نیست

سرگشته

سهراب عرب زاده

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

من...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت.

برگرفته از وب گاه عاشقانه ها

  • علی
  • پنجشنبه ۲۸ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54