۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر کوتاه زیبا» ثبت شده است

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا

ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا

دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا

کرده‌ام خوی به هجران چه کنم ناز اگر

عشق طغیان کند و دارد از آن باز مرا

باطل سحر مگر ورد زبانم گردد

که نگهدارد از آن چشم فسون ساز مرا

چشم از آن غمزه اگر دوش نمی‌بستم زود

کار می‌ساخت به یک عشوه ممتاز مرا

چه کمر بسته‌ای ای گل که مگر باز کنی

جیب جان پاره به آن غمزهٔ غماز مرا

چون محالست که ناید ز تو جز بدمهری

مبر از راه به لطف غلط انداز مرا

وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار

کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا

لنگر مهرهٔ طاقت مگر ایمن دارد

از سبک دستی آن شعبده پرداز مرا

ای ره محتشم از تو زده لعل تو و گفت

که به یک حرف چنین خام طمع ساز تو را

✍️محتشم

🌐برگرفته شده از وبگاه گنجور

  • علی
  • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶

سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

راه چو مار می گزد گر نروم بسوی تو

سینه گشاده جبرئیل از بر عاشقان گذشت

تا شرری به او فتد ز آتش آرزوی تو

هم بهوای جلوه ئی پاره کنم حجاب را

هم به نگاه نارسا پرده کشم بروی تو

من بتلاش تو روم یا به تلاش خود روم

عقل و دل نظر همه گم شدگان کوی تو

از چمن تو رسته ام قطرهٔ شبنمی ببخش

خاطر غنچه وا شود کم نشود ز جوی تو

✍️اقبال لاهوری

🌐برگرفته شده از وبگاه گنجور

  • علی
  • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی

یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی

از که دوری و با که هم نفسی

ناز بر بلبلان بستان کن!

تو گلی، گل، نه خاری و نه خسی

تا کی ای عندلیب عالم قدس!

مایل دام و عاشق قفسی؟

تو همایی، همای، چند کنی

گاه، جغدی و گاه، خرمگسی؟

ای صبا! در دیار مهجوران

گر سر کوچهٔ بلا برسی

با بهائی بگو که با سگ نفس

تا به کی بهر هیچ در مرسی

✍️شیخ بهایی

🌐برگرفته شده از وبگاه گنجور

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

خلقی‌ به جاه تکیه زد وما زدیم پا

فرقی نداشت عز‌ت وخو‌اری‌درین بساط

بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا

از اصل‌، دور ماند جهانی به ذوق فرع

ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم

یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

شبانه

شب بیابان

با گیاه بیابانم
خویشی و پیوندی نیست
خود اگر چه درد رستن و ریشه کردن با من است وهراس بی بار و بری
و در این گلخن مغموم
پا در جای چنانم
که ما ز وی پیر
بندی دره تنگ
و ریشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدی بی رحمانه را
جاودنه در سفرند
***
مرگ من سفری نیست،
هجرتی است
از وطنی که دوست نمی داشتم
به خاطر مردمانش
خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی
از دست
بنهاده اید؟

  • علی
  • چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶

شعر تصویر

اسب

کران تا کرانش کویری
نه
بل هول زای
گیاهی نه در آن
به هر جای روییده خاری
در آنجاست یک توده پوسیده فرسوده
استخوانی
نشانی ز اسبی ست وامانده و از سواری

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

حمید مصدق

 

  • علی
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

رخ تو دخلی به مه ندارد

دختر زیبا

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

بیا و بنشین به کنج چشمم 

که کس در این گوشه ره ندارد

نکو ستاند دل از حریفان

ولی چه حاصل؟نگه ندارد

بیا به ملک دل ار توانی

که ملک دل پادشه ندارد

عداوتی نیست، قضاوتی نیست 

عسس نخواهد،سپه ندارد

یکی بگوید به آن ستمگر : « بهار مسکین گنه ندارد؟»

 

ملک الشعرا بهار

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

شعر ای نزدیک

سهراب سپهری

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید
و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است
درخشش میوه درخشان تر
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش رابه پایم ریخت
و من شاخه نزدیک
از آب گذشتم از سایه به در رفتم
رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم
و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام
خم شو شاخه نزدیک

سهراب سپهری

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • سه شنبه ۱۷ بهمن ۹۶

شعر اسیر

فروغ

تو را می خواهم و دانم که هرگز
 به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

  • علی
  • دوشنبه ۱۶ بهمن ۹۶

شعر زیبای سیب و جوابیه فروغ فرخزاد

سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

و اما جوابیه فروغ فرخزاد

  • علی
  • يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54