۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر ناب» ثبت شده است

رهائیت باید، رها کن جهان را

رهائیت باید، رها کن جهان را 

نگهدار ز آلودگی پاک جان را

بسر برشو این گنبد آبگون را

بهم بشکن این طبل خالی میان را

گذشتنگه است این سرای سپنجی

برو باز جو دولت جاودان را

زهر باد، چون گرد منما بلندی

که پست است همت، بلند آسمان را

  • علی
  • چهارشنبه ۴ بهمن ۹۶

تنها تو می مانی

دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره‌ی دودی، از دودمان باد 

آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی بدست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد، بوی تو می‌آید
تنها تو می‌مانی، ما می‌رویم از یاد

قیصر امین پور

برگفته شده از وبگاه عاشقانه

  • علی
  • يكشنبه ۱ بهمن ۹۶

غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"


از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست

خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم

چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست

هر که با خود بزند حرف،نه،دیوانه که نیست

با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست

محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان

سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست

غربت آن است که باشد همه با او و تو نه

دل جامانده ببین باز نگهبانت نیست

سرگشته

سهراب عرب زاده

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

شعر شبانه

شب، تار
شب، بیدار
شب، سرشار است.
زیباتر شبی برای مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد.

شب، سراسر شب، یک سر
ازحماسه دریای بهانه
جو
بیخواب مانده است.
دریای خالی
دریای بی نوا ...

جنگل سالخورده به سنگینی نفسی کشید و جنبشی کرد
و مرغی که از کرانه ماسه پوشیده پر کشیده بود
غریو کشان به تالاب تیره گون در نشست.
تالاب تاریک
سبک از خواب بر آمد
و با لالای بی سکون دریای بیهوده
باز
به خوابی بی رؤیا فرو شد...

جنگل با ناله و حماسه بیگانه است
و زخم تر را
با لعاب سبز خزه
فرو می پوشد.
حماسه دریا
از وحشت سکون و سکوت است.

شب تار است
شب بیمار ست
از غریو دریای وحشت زده بیدار است
شب از سایه ها و غریو دریا سر شار است،
زیبا تر شبی برای دوست داشتن.
با چشمان تو
مرا
به الماس ستاره های نیازی نیست،
با آسمان
بگو

احمد شاملو

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

شعر باران که شدی...

باران که شدى

مپرس این خانه ى کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

  باران که شدى پیاله ها را نشمار...

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

  باران, توکه از پیش خدا مى آیی

توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست!

  بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست 

با سوره ى دل اگر خدارا خواندى

حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست

  این بى خردان خویش خدا مى دانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

  از قدرت حق هرچه گرفتند به کار

در خلقت تو,و بال پروانه یکیست

  گر درک کنى خودت خدا میبینى

درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست

 

  مهدى مختارزاده 

برگرفته از وبگاه شعر نو

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

شعر یاد

هرگز فراموشم نخواهد گشت ،

هرگز آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود

من بودم و توران و هستی

لذتی داشت وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود

ماه از خلال

ابرهای پاره پاره

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

کمی مرابفهم

روزها می آید و می رود
و من هنوز گرفتارم
گرفتار آن مژه
وقتی که وقت نیست
ولی من هنوز گرفتارم
و هر روز تجدید قسم
چندین بار ، چندین روزلازمست
تا بتوانی مرا درک کنی...
چقدر تکرار
چقدر ...
مرا بفهم قناری
فقط کمی مرابفهم...

 

راضیه پهلوانی

 

منبع: وبگاه شعر نو

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

تو را گم می کنم هر روزُ...

تو را گم می کنم هر روزُ و پیـدا می کنم هر شب    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب      مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست   چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب     کجا دنبال مفهومی برای عشق می گـردی؟   که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب ...  محمد علی بهمنیکانال ریزمیز
  • علی
  • پنجشنبه ۲۱ دی ۹۶

تو را گم می کنم هر روزُ...

تو را گم می کنم هر روزُ و پیـدا می کنم هر شب    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب      مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست   چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب     کجا دنبال مفهومی برای عشق می گـردی؟   که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب ...  محمد علی بهمنیکانال ریزمیز

  • علی
  • پنجشنبه ۲۱ دی ۹۶

ﻫﻤﯿﻦ ﻋﻘﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺣﻘﯿﻘﺖ...

ﻫﻤﯿﻦ ﻋﻘﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎزد زﻣﺎﻧﯽ از ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﺎی ﻣﺎ اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎزد ﺳﺮ ﻣﻐﺮور ﻣﻦ! ﺑﺎ ﻣﯿﻞ دل ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻨﺎر آﻣﺪ ﮐﻪ ﻋﺎﻗﻞ آن ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ دﯾﻮاﻧﻪ ﻣﯽ ﺳﺎزد... فاضل نظریکانال ریزمیز

  • علی
  • پنجشنبه ۲۱ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54