۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی

پیرمرد

شبی در جوانی و طیب نعم

جوانان نشستیم چندی بهم

چو بلبل، سرایان چو گل تازه روی

ز شوخی در افگنده غلغل به کوی

جهاندیده پیری ز ما بر کنار

ز دور فلک لیل مویش نهار

چو فندق دهان از سخن بسته بود

نه چون ما لب از خنده چون پسته بود

جوانی فرا رفت کای پیرمرد

چه در کنج حسرت نشینی به درد؟

  • علی
  • چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

دختر زیبا

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن

که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

  • علی
  • سه شنبه ۱ اسفند ۹۶

شهید عشق

گل لاله

به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک

که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک

چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین

شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک

سری به خاک فرو برده ام به داغ جگر

  • علی
  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶

شعر آواز عاشقانه

قیصر امین پور

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست 
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست 
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند 
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست 
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم 
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست 
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد 
ای وای ، های های عزا در گلو شکست 
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود 
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست 
"بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت 
"آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست 
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند 
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست 
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم 
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست 

قیصر امین پور

برگرفته شده از وبگاه شعر نو

  • علی
  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

شبانه

شب بیابان

با گیاه بیابانم
خویشی و پیوندی نیست
خود اگر چه درد رستن و ریشه کردن با من است وهراس بی بار و بری
و در این گلخن مغموم
پا در جای چنانم
که ما ز وی پیر
بندی دره تنگ
و ریشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدی بی رحمانه را
جاودنه در سفرند
***
مرگ من سفری نیست،
هجرتی است
از وطنی که دوست نمی داشتم
به خاطر مردمانش
خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی
از دست
بنهاده اید؟

  • علی
  • چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶

اگر شعر‌های من زیباست

اگر شعر‌های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا

هی بیا و بگو

چنین است و چنان است

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

افسانه مستی خیام

افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه می اش را شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی، ربی
بر من در عیش را ببستی، ربی
من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی
خاکم به دهن مگر که مستی، ربی


پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

نگاره پندارین مولوی

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان 

در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطارها آراسته 

از ما حلالی خواسته چه خفته‌اید ای کاروان

این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس 

هر لحظه‌ای نفس و نفس سر می کشد در لامکان

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

شعر گل پشت و رو ندارد

با رنگ و بویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد

با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است

من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت از چار سو خریدار

بازار خودفروشی این چار سو ندارد

  • علی
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد 

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد   

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

  • علی
  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54