۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکیمانه» ثبت شده است

خداوند دعاى مظلومان را مى شنود

انصاف در برابر خداوند و مردم را نسبت به خویشتن و خاندان خود و کسانى که از رعایا مورد علاقه تواند رعایت کن، زیرا اگر چنین نکنى (و انصاف را رعایت ننمایى) ستم خواهى کرد و کسى که به بندگان خدا ستم کند خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود و کسى که خداوند دشمن او باشد عذرش را نمى پذیرد و در مقام نبرد با خداست تا زمانى که دست از ستم بردارد و توبه کند. (بدان) هیچ چیز در تغییر نعمت هاى خداوند و تعجیل انتقام و کیفر او از اصرار بر ظلم و ستم سریع تر نیست، زیرا خداوند دعاى مظلومان را (بر ضد تو) مى شنود و در کمین ستم کاران است.

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه، نامه 53

برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

لزوم اصلاح خود قبل از اصلاح دیگران...

امیرالمومنین علیه السلام:"کسی که خودش را اصلاح نمی‌کند، چگونه دیگری را اصلاح می‌کند⁉️"


📚میزان الحکمه،ج۱۲،ص۳۳۸

پی نوشت: اول خودت دوم کسی 😉

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

سخن حضرت علی (ع) درباره مدارا با مردم

(اضافه بر این گاه) براى زمامدار، خاصان و صاحبان اسرار (و نزدیکان و اطرافیانى) است که خودخواه و برترى طلب اند و در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند. ریشه ستمشان را با قطع وسائل آن بر کن و هرگز به هیچ یک از اطرافیان و هواداران خود زمینى از اراضى مسلمانان را وا مگذار و نباید آنها طمع کنند که قراردادى به سود آنها منعقد سازى که موجب ضرر بر همجواران آن زمین باشد; خواه در آبیارى یا عمل مشترک دیگر. به گونه اى که هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل کنند و در نتیجه سودش فقط براى آنها باشد و عیب و ننگش در دنیا و آخرت نصیب تو گردد. حق را درباره آنها که صاحب حق اند رعایت کن; چه از نزدیکان تو باشد یا غیر آنها و در این باره شکیبا باش و به حساب خدا بگذار (و پاداش آن را از او بخواه) هرچند این کار موجب فشار بر خویشاوندان و یاران نزدیک تو شود، سنگینى این کار را بپذیر، زیرا سرانجامش پسندیده است و هرگاه رعایا نسبت به تو گمان بى عدالتى ببرند عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با بیانِ عذر خویش گمان آنها را نسبت به خود (درباره آنچه موجب بدبینى شده) اصلاح کن، زیرا این امر از یک سو موجب تربیت اخلاقى تو مى شود و از سوى دیگر ارفاق و ملاطفتى است درباره رعیت و سبب مى شود که بیانِ عذر خود، تو را به مقصودت که وادار ساختن آنها به حق است برساند.

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه، نامه 53

🌐برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

انفاق

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان میدهم، او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

مرد مزرعه دار و شیوانا

شیوانا اغلب در مسیر خود به دهکده مجاور، از مقابل مزرعه ای عبور می کرد و گاهی می دید که مرد مزرعه دار زن جوان خود را از کلبه بیرون کرده و بر سرش فریاد می زند و می گوید که امروز تا غروب تو را به خانه ام راه نمی دهم تا ادب شوی.زن هم همیشه بیرون کلبه گریه می کرد و با خواهش و التماس از مرد مزرعه دار اجازه ورود به کلبه اش را تقاضا می کرد.

گاهی زن شیوانا را در حال عبور می دید و به سمتش می دوید و از او می خواست وساطت کند تا شوهرش او را ببخشد و شیوانا هم همیشه لبخندی می زد و می گفت: " تا کی قرار است با قوانین او بازی کنی؟"

زن هم هاج و واج به شیوانا نگاه می کرد و هیچ نمی گفت.

یک روز که شیوانا همراه جمعی دوباره در حال عبور از کنار مزرعه بود زن را دید که از کلبه بیرون انداخته می شود.زن نگاهی به شیوانا کرد و اینبار دیگر التماس نکرد. او کنار جاده آمد و لباسش را مرتب کرد و سپس در کنار رهگذران پای پیاده بدون کفش به سمت دهکده مجاور که محل زندگی پدرومادرش بود به راه افتاد.

بعد از مدتی مرد مزرعه دار سوار بر گاری خودش را به زن رساند و با داد و فریاد گفت:" بیا سوار شو و به خانه ات برگرد. "

اما زن مغرور و مطمئن اعتنایی نکرد و به راهش ادامه می داد.
مرد مزرعه دار به شیوانا متوسل شد و گفت:" شما به او چیزی بگویید تا برگردد؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" به نظر می رسد که او تصمیم خودش را گرفته است و می خواهد دیگر بازی تو را ادامه ندهد.تمام قدرت تو در این بازی به این بود که او در گرفتن تصمیم تعلل می کرد.اما او اکنون تصمیمش را گرفته است و قصد دارد بازی جدید خودش را دنبال کند.بنابراین از من کاری ساخته نیست.خودت در این بازی جدید برای خودت نقشی پیدا کن!" 

و مرد مزرعه دار هاج و واج شروع به التماس از زنی کرد که دیگر نمی خواست مطابق قوانین او بازی کند.

📚شیوانامه

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

حکایت بخیل و حکیم

بخیلی حکیمی را دید که به محنت بسیار سنگ از معدن نقره می کند، ریزه می ساخت بعد از آن می گداخت و قراضه ای حاصل می کرد و با آن معاش می گذراند.

 بخیل گفت: ای حکیم، معیشت از این آسان تر میسر است، این همه محنت چرا می کشی؟

 گفت: به این محنت و مشقت زر حاصل کردن بر من هزار بار آسان تر است که از مشت تو یک فلس بیرون آوردن.

🌐برگرفته شده از وبگاه بیتوته

  • علی
  • سه شنبه ۱ اسفند ۹۶

یاری طبقه محروم

سپس (امام علیه السلام فرمود:) خدا را خدا را (در نظر داشته باش) درباره طبقه پایین اجتماع; همانها که راه چاره اى (حتى براى معیشت ساده) ندارند. آن ها مستمندان و نیازمندان و تهى دستان و از کار افتادگان هستند و (بدان) در این طبقه گروهى قانع اند (و به آنچه به آنها بدهند اکتفا مى کنند) و گروهى دیگر کسانى هستند که سؤال مى کنند (و در برابر کمک هایى که به آنها مى شود گاه اعتراض دارند).

  • علی
  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶

اشتباه

‏ضرب المثل انگلیسی : اشتباه پزشک ، زیرخاک دفن میشود، اشتباه یک مهندس، روی خاک سقوط میکند، اشتباه یک معلم ، روی خاک راه میرود و جهانی را به فنا میکشد ...

  • علی
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶

مذمت عیب جویی

از حکیمی پرسیدند:

-چرا هیچ از عیب مردم سخن نمیگویی ؟
حکیم گفت:
+"هنوز از محاسبه عیب های خــودم فارغ نشدم تا به عیب های دیگران بپردازم..."

  • علی
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

حکایت پانصد گوسفند رشوه فرمانفر به خدا

عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.

 سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند،اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد.سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند،اما باز هم فرمانفرما نمی پذیرد.

  • علی
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54