۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اموزنده» ثبت شده است

از مردم ایران می ترسم !

از مردم ایران می ترسم !

چند سال پیش که استان گیلان و شهررشت برف سنگینی بارید و شهر چند روزی دچار بحران شده بود ، از دوستی شنیدم که نان لواش هر بسته تا بیست هزارتومان فروخته شد .قبل از زلزله کرمانشاه ، قیمت کانکس حدود یک و نیم تا دو میلیون بود و پس از زلزله قیمت کانکس به حدود هفت میلیون رسید.با یک برف که شهر تهران به بحران رسیده ، قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام تا شهر تهران به یک میلیون رسیده است .

اینکه مسٸولین مدیریت بحران بلد نیستند ، عجیب نیست ، چون مدیریت یک تخصص آموختنی است که این عزیزان نیاموخته اند.

  • علی
  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

حکایت حال مرد عرب

عربی را پرسیدند که چونی؟

گفت : "نه چنانکه خدای تعالی خواهد و نه چنانکه شیطان خواهد و نه آنگونه که خود خواهم."
گفتند چگونه ؟
گفت : "زیرا خدای تعالی خواهد که من عابدی باشم و چنان نیم و شیطانم کافری خواهد و آن چنان نیم و خود خواهم که شاد و صاحب روزی و توانگر باشم و چنان نیز نیستم ."

عبید زاکانی

  • علی
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

داستان کوتاه پند سقراط

روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست، علت ناراحتیش را پرسید ، پاسخ داد :" در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت :"چرا رنجیدی؟"

مرد با تعجب گفت :" خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است."

  • علی
  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

درس گرفتن از اشتباهات

عجیب ترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر.امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس، درخانه...دور از چشم همه.اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم،نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.

  • علی
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

داستان کوتاه بی عرضه آنتوان چخوف

چند روز پیش، خانم یولیا واسیلی یونا، معلم سر خانه‌ی بچه‌ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم: 
ــ بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا! بیایید حساب و کتابمان را روشن کنیم … لابد به پول هم احتیاج دارید اما مشاءالله آن‌قدر اهل تعارف هستید که به روی مبارکتان نمی‌آورید … خوب … قرارمان با شما ماهی 30 روبل … 
ــ نخیر 40 روبل …! 
ــ نه، قرارمان 30 روبل بود … من یادداشت کرده‌ام … به مربی‌های بچه‌ها همیشه 30 روبل می‌دادم … خوب … دو ماه کار کرده‌اید … 
ــ دو ماه و پنج روز … 
ــ درست دو ماه … من یادداشت کرده‌ام … بنابراین جمع طلب شما می‌شود 60 روبل … کسر می‌شود 9 روز بابت تعطیلات یک‌شنبه … شما که روز‌های یک‌شنبه با کولیا کار نمی‌کردید … جز استراحت و گردش که کاری نداشتید … و سه روز تعطیلات عید … 

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

قهوه تلخ و زندگی

چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.

  • علی
  • پنجشنبه ۲۱ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54