۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آنتوان چخوف» ثبت شده است

داستان کوتاه سکوت یا پرحرفی؟

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکی نبود، زیر گنبد کبود دو تا دوست به اسم کریوگر و اسمیرنف برای خودشان زندگی می‌کردند. کریوگر استعداد‌های فکری زیادی داشت اما اسمیرنف بیش از آن که باهوش باشد، محجوب و سر به زیر و ضعیف‌النفس بود ــ اولی حراف و خوش بیان،‌ دومی،‌ آرام و کم سخن. 
روزی آن دو را سفری با قطار پیش آمد که طی آن سعی داشتند زنی جوان را به دام افکنند. کریوگر که کنار زن نشسته بود،‌ مدام زبانبازی می‌کرد و یکبند قربان صدقه‌ی او می‌رفت اما اسمیرنف که مهرً سکوت بر لب زده بود،‌ مدام پلک می‌زد و از سر حرص و حسرت، لب‌های خود را می‌لیسید. کریوگر در ایستگاهی به اتفاق زن جوان، پیاده شد و تا مدتی دراز به واگن باز نگشت. وقتی هم که مراجعت کرد، چشمکی به اسمیرنف زد و با زبانش صدایی در آورد که شبیه به بشکن بود. اسمیرنف، با حقد و حسد پرسید: 

  • علی
  • جمعه ۱۳ بهمن ۹۶

داستان کوتاه بی عرضه آنتوان چخوف

چند روز پیش، خانم یولیا واسیلی یونا، معلم سر خانه‌ی بچه‌ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم: 
ــ بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا! بیایید حساب و کتابمان را روشن کنیم … لابد به پول هم احتیاج دارید اما مشاءالله آن‌قدر اهل تعارف هستید که به روی مبارکتان نمی‌آورید … خوب … قرارمان با شما ماهی 30 روبل … 
ــ نخیر 40 روبل …! 
ــ نه، قرارمان 30 روبل بود … من یادداشت کرده‌ام … به مربی‌های بچه‌ها همیشه 30 روبل می‌دادم … خوب … دو ماه کار کرده‌اید … 
ــ دو ماه و پنج روز … 
ــ درست دو ماه … من یادداشت کرده‌ام … بنابراین جمع طلب شما می‌شود 60 روبل … کسر می‌شود 9 روز بابت تعطیلات یک‌شنبه … شما که روز‌های یک‌شنبه با کولیا کار نمی‌کردید … جز استراحت و گردش که کاری نداشتید … و سه روز تعطیلات عید … 

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶

داستان کوتاه در پست خانه

همسر جوان و خوشگل «سلادکوپرتسوف»، رئیس پست‌خانه‌ی شهرمان را چند روز قبل، به خاک سپردیم. بعد از پایان مراسم خاک‌سپاری آن زیبارو، به پیروی از آداب و سنن پدران و نیاکانمان، در مجلس یادبودی که به همین مناسبت در ساختمان پست‌خانه برپا شده بود شرکت کردیم. هنگامی که بلینی (نوعی نان گرد و نازک که خمیر آن از آرد و شیر و شکر و تخم مرغ تهیه می‌شود) آوردند، پیرمردِ زن مرده، به تلخی زار زد و گفت:
ــ به این بلینی‌ها که نگاه می‌کنم ، یاد زنم می‌افتم … طفلکی مانند همین بلینی‌ها ، نرم و گلگون و خوشگل بود … عین بلینی!
تنی چند سر تکان دادند و اظهار نظر کردند که:
ــ از حق نمی‌شود گذشت، خانم‌تان واقعاً خوشگل بود … زنی درجه یک!

  • علی
  • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54