متن زیر از مقاله " «حقیقت» زیر بارش برف گم شده؟" سایت عصرایران برداشت شده است، برای مشاهده متن کامل کلیک کنید.

گاهی ما از مسئولان و مدیران دلخوریم اما نقدهایمان باعث می شود حتی نیروهای زیرمجموعه آنها که هم زیر آوار نقدهای تند تلخ‌کام کنیم.

این پیام را از یک خواننده دریافت کردم. بهانه نگارش این مطلب شد. قضاوت با شما: 

نیش ها و کنایه های چند روزه بعضی از دوستان خبرنگارتان آنقدر سنگین بوده که ناچارم برای اندک دفاعی هم که شده چند خطی برایتان بنویسم‌. دوستان به گونه ای غافلگیری و مشکلات ناشی از برف را به سخره می گیرند که گویا در ادارات و نهادهای خدمات رسان مشتی تن پرور و بیکار تنها دور بخاری نشسته و تنها به برگزرای جلسات کذایی می پردازند.

نه این طورها هم نیست. اصولاً پیش از آمدن برف حتماً هواشناسی پیش بینی های مناسبی ارائه می دهد و در صورت شدید بودن به صورت اطلاعیه مجزا به ارگانها خبررسانی می کند. ما هم در یکی از همین ارگانها (برق) در یکی از همین استانها آماده بودیم.

ولی دوستان از معنی آمادگی چه برداشتی دارند؟ اکیپ های اجرایی "آن کال" تمامی در اداره ماندند و خودروها و تجهیزات جانبی بازدید شد. ولی خب فکر می کنید وقتی برف سنگینی اینچنین می باید چه می شود کرد؟ شاخه های پر برف که سیم ها را پاره می کنند، سنگینی برف ها که تاسیسات را به هم می ریزد، خودروهای سواری که سُر می خورند و پایه های برق رسانی را ناخواسته هدف قرار می دهند به یک باره چند ده برابر می شوند‌ که حتی چند برابر کردن اکیپ های هم باز به چشم نمی آید.

ولی خُب بیشتر کاری نمی شود کرد. اکیپ های آماده و خبره برای چنین مواقعی محدودند به همان چند برابر کردن ولی دیگر نمی شود ده برابر حالت عادی نیرو آورد که آوردن نیروی ناخبره مشکلاتی بسیار وخیم تر به همراه خواهد داشت. عزیزی در یکی از خبرگزاری های نظر نوشته بود از کم کاری شهرداری بنویسید که هنوز درخت جلوی خانه ما را نتکانده! آخر برادر یک حساب سر انگشتی بد نیست.

اگر چه من به عنوان یک شهروند از عملکرد شهرداری شهرم در جاهای دیگر انتقاد دارم ولی اینجا حق به آن عزیز نمی دهم. مگر شهرداری چقدر می تواند و چقدر باید نیروی آماده برای این حجم برف داشته باشد که درخت روبروی درب خانه شما هم در روز اول از برف خالی کند؟ عزیز کمی تکانی به خود بدهی راه دوری نمی رود.

به شخصه گواهی می دهم همکارانم در ساعت ۳ بامداد هنوز در حال رفع عیب برق روستایی بودند که ساکنانش از تعداد انگشت های دست تجاوز نمی کرد. در گردنه های برفگیر و کولاک شدید از پایه هایی در نیمه شب بالا می روند که تنها چشمان گرگها دیده.  بارها اکیپ های دوم و سوم برای نجات نفراتی فرستاده ایم که با مرگ و مرگ و سرما و یخ زدگی و گرگ چند قدمی بیشتر فاصله نداشته اند.

باور کنید به عنوان سرپرست و مسئول در بسیاری از اعزام ها از نگاه‌شان فرار کردم که مبادا آخرین نگاه‌شان باشد که در ذهنم می ماند. بارها ماشین را گذاشته و پیاده خود را به آبادی رسانده‌اند‌. البته می فهمم زندگی هر روزه این عزیزان حکم فیلم‌های سینمایی دهه شصت برایتان را دارد.

شاید بهتر باشد اندکی نگاهمان را تغییر دهیم. از جایگاه مردمان همیشه طلبکارم اندکی تکان بخوریم. اما نکته آخر اینها را نه به عنوان تطهیر مسئولین که به عنوان لایق تشکر بودن همکارانم نوشته ام. همان‌ها که با حداقل حقوق و توقع در حال خدمت‌اند. هم چنین شکی نیست در بعضی جاها قصور و کم‌کاری هست اما باور کنید آن کارگر زحمت‌کش را نباید به چوب همان مسئولین زد.

احسان محمدی-عصرایران