دیروز یه جوونکی برای دوستاش اختلاط میکرد وسط حرفاش میگفت من خیلی با یه دختر نمی تونم بمونم یه مدت هستم بعدم ول میکنن میرن، منم میگم بسلامت، بعد میگفت من کلا عاشق شدن بلد نیستم .. لمپن صفت بود، اما هر آدمی ولو لمپن، اگه هیچی رو ندونه عشق رو بلده، ولو سَلباً ، یعنی اگه ندونه عشق چیه، حداقل میدونه عشق چی نیست...
«عشق» فقط خواستن کسی که هست نیست، که اگه ول کرد رفت یا نبود، بگی بسلامت، عشق به چیزی تعلق میگیره که بودنش سلامتی میاره و نبودنش درد و غم .. معشوق اونیه که اگه باشه حالت خوبه و اگه نبود حالت بد ، بودنش منشأ اثره و نبودنش هم منشأ اثر، خودش یه خاصیتی داره و خیال و خاطره ش یه خاصیت، اگه باشه حواست باهاشه و اگه نباشه خیالت باهاش، اونیکه هر وقت کنارته حالت خوبه و وقتی نیست به هیچ جات نیست، هر چی هست معشوق نیست ... خلاصه معشوق اونیه که هم بودش و هم نبودش حال آدمو تغییر میده؛
اگه کسی رو دارید که بودنش واستون یه حالیه و نبودنش هم یه حالی، باید بهتون تبریک گفت چون شما عاشقید.

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه.