اشتباه ازاونجا شروع میشه که به زور می چسبیم به آدم هایی که از آنِ ما نیستند و از آنِ شان نیستیم

روزی از همین روزهاست که آدمِ اصل کاری مان را از دست می دهیم...
همان کسی را که فکرهای مان به هم نزدیک بود و خواسته های مان به هم شبیه
بیش تر وقت ها هم هر دو همزمان به یک چیز فکر می کردیم و اگر یکی از ما حرفی می زد، آن یکی می گفت:_ دقیقا من هم همین را می خواستم بگویم!
و ما اغلب از این آدم های اصل کاری عبور می کنیم، درست مثل خیلی چیزهای اصلِ کاری دیگر...
این اتفاق یعنی نقطه ی پایانِ تشکیل یک رابطه ی درست....یعنی همان نقطه ی گم کردنِ آدمِ اصلِ کاری زندگی...