۱۰۳ مطلب با موضوع «متنهای زیبا و سخن قصار بزرگان» ثبت شده است

هیچ‌وقت در زندگی‌تان به‌خاطر احساس‌ترس عقب ننشینید!

ناامید

هیچ‌وقت در زندگی‌تان به‌خاطر احساس‌ترس عقب ننشینید!

اغلب ما این باور را داریم که: مرگ بدترین‌اتفاقی است که ممکن‌است برایمان رخ بدهد اما اینطور نیست. بدترین اتفاق این است که:


در عین زنده بودن از درون بمیرید!

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

لزوم اصلاح خود قبل از اصلاح دیگران...

امیرالمومنین علیه السلام:"کسی که خودش را اصلاح نمی‌کند، چگونه دیگری را اصلاح می‌کند⁉️"


📚میزان الحکمه،ج۱۲،ص۳۳۸

پی نوشت: اول خودت دوم کسی 😉

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

سخن حضرت علی (ع) درباره مدارا با مردم

(اضافه بر این گاه) براى زمامدار، خاصان و صاحبان اسرار (و نزدیکان و اطرافیانى) است که خودخواه و برترى طلب اند و در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند. ریشه ستمشان را با قطع وسائل آن بر کن و هرگز به هیچ یک از اطرافیان و هواداران خود زمینى از اراضى مسلمانان را وا مگذار و نباید آنها طمع کنند که قراردادى به سود آنها منعقد سازى که موجب ضرر بر همجواران آن زمین باشد; خواه در آبیارى یا عمل مشترک دیگر. به گونه اى که هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل کنند و در نتیجه سودش فقط براى آنها باشد و عیب و ننگش در دنیا و آخرت نصیب تو گردد. حق را درباره آنها که صاحب حق اند رعایت کن; چه از نزدیکان تو باشد یا غیر آنها و در این باره شکیبا باش و به حساب خدا بگذار (و پاداش آن را از او بخواه) هرچند این کار موجب فشار بر خویشاوندان و یاران نزدیک تو شود، سنگینى این کار را بپذیر، زیرا سرانجامش پسندیده است و هرگاه رعایا نسبت به تو گمان بى عدالتى ببرند عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با بیانِ عذر خویش گمان آنها را نسبت به خود (درباره آنچه موجب بدبینى شده) اصلاح کن، زیرا این امر از یک سو موجب تربیت اخلاقى تو مى شود و از سوى دیگر ارفاق و ملاطفتى است درباره رعیت و سبب مى شود که بیانِ عذر خود، تو را به مقصودت که وادار ساختن آنها به حق است برساند.

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه، نامه 53

🌐برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

انفاق

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان میدهم، او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

شکر نعمت

"نعمت‌هایی که خدا به تو بخشیده نیکودارو نعمت‌هایی که دراختیار داری تباه مکن وچنان باش که خدا آثار نعمت‌های خودرادرتو آشکارا بنگرد."

🗣️امام علی (ع)

📚نهج البلاغه ،نامه ۶۹

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

مرد مزرعه دار و شیوانا

شیوانا اغلب در مسیر خود به دهکده مجاور، از مقابل مزرعه ای عبور می کرد و گاهی می دید که مرد مزرعه دار زن جوان خود را از کلبه بیرون کرده و بر سرش فریاد می زند و می گوید که امروز تا غروب تو را به خانه ام راه نمی دهم تا ادب شوی.زن هم همیشه بیرون کلبه گریه می کرد و با خواهش و التماس از مرد مزرعه دار اجازه ورود به کلبه اش را تقاضا می کرد.

گاهی زن شیوانا را در حال عبور می دید و به سمتش می دوید و از او می خواست وساطت کند تا شوهرش او را ببخشد و شیوانا هم همیشه لبخندی می زد و می گفت: " تا کی قرار است با قوانین او بازی کنی؟"

زن هم هاج و واج به شیوانا نگاه می کرد و هیچ نمی گفت.

یک روز که شیوانا همراه جمعی دوباره در حال عبور از کنار مزرعه بود زن را دید که از کلبه بیرون انداخته می شود.زن نگاهی به شیوانا کرد و اینبار دیگر التماس نکرد. او کنار جاده آمد و لباسش را مرتب کرد و سپس در کنار رهگذران پای پیاده بدون کفش به سمت دهکده مجاور که محل زندگی پدرومادرش بود به راه افتاد.

بعد از مدتی مرد مزرعه دار سوار بر گاری خودش را به زن رساند و با داد و فریاد گفت:" بیا سوار شو و به خانه ات برگرد. "

اما زن مغرور و مطمئن اعتنایی نکرد و به راهش ادامه می داد.
مرد مزرعه دار به شیوانا متوسل شد و گفت:" شما به او چیزی بگویید تا برگردد؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" به نظر می رسد که او تصمیم خودش را گرفته است و می خواهد دیگر بازی تو را ادامه ندهد.تمام قدرت تو در این بازی به این بود که او در گرفتن تصمیم تعلل می کرد.اما او اکنون تصمیمش را گرفته است و قصد دارد بازی جدید خودش را دنبال کند.بنابراین از من کاری ساخته نیست.خودت در این بازی جدید برای خودت نقشی پیدا کن!" 

و مرد مزرعه دار هاج و واج شروع به التماس از زنی کرد که دیگر نمی خواست مطابق قوانین او بازی کند.

📚شیوانامه

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

اگر آدمِ ساختن بودیم ...

آدمها فکــر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جورِ دیگری زندگی می کنند 

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود، فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند
محکم و بی نقص !

امـــــا حقیقت ندارد...
اگر ما جسارتِ طور دیگری زندگی کردن را داشتیم
اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم
اگر آدمِ ساختن بودیم
از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختیم!

🗣️آنتوان دوسنت اگزوپری

  • علی
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

اشتباه ازاونجا شروع میشه...

اشتباه ازاونجا شروع میشه که به زور می چسبیم به آدم هایی که از آنِ ما نیستند و از آنِ شان نیستیم

روزی از همین روزهاست که آدمِ اصل کاری مان را از دست می دهیم...
همان کسی را که فکرهای مان به هم نزدیک بود و خواسته های مان به هم شبیه
بیش تر وقت ها هم هر دو همزمان به یک چیز فکر می کردیم و اگر یکی از ما حرفی می زد، آن یکی می گفت:_ دقیقا من هم همین را می خواستم بگویم!
و ما اغلب از این آدم های اصل کاری عبور می کنیم، درست مثل خیلی چیزهای اصلِ کاری دیگر...
این اتفاق یعنی نقطه ی پایانِ تشکیل یک رابطه ی درست....یعنی همان نقطه ی گم کردنِ آدمِ اصلِ کاری زندگی...

  • علی
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

سیاستِ چرچیل

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند.

چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت. سپس گفت: خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود، بگیرید.این عده هر چه تلاش کردند توانستند و خروس فوراً از دایره بیرون می رفت. در نهایت از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند! آنگاه چرچیل به راحتى دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت: این سیاست است...!

  • علی
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

مصاحبه با خدا

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب می‌کند؟

خدا جواب داد....

اینکه از دوران کودکی خود خسته می‌شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

اینکه سلامتی خود را به خاطر به دست آوردن پول از دست می‌دهند و سپس پول خود را خرج می‌کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

اینکه با نگرانی به آینده فکر می‌کنند و حال خود را فراموش می‌کنند به گونه‌ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می‌کنند.

اینکه به گونه‌ای زندگی می‌کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز نه زیسته‌اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد: اینکه یاد بگیرند نمی‌توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می‌توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.


اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

اینکه رنجش خاطر عزیزان شان تنها چند لحظه زمان می‌برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم ها التیام یابند.

یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین‌ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

اینکه یاد بگیرند دو نفر می‌توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

از وقتی که به من دادید سپاسگذارم

و افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم، همیشه

  • علی
  • چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54