۹۷ مطلب با موضوع «شعر و متن های ادبی» ثبت شده است

افسانه هندی

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت...

  • علی
  • دوشنبه ۲۵ دی ۹۶

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

  • علی
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

  • علی
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

گریه مرد!

یـادَت بــآشــَــد :زن هــــآتـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـدو مــــَـــردهـــآگــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . .

  • علی
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

چه بی‌تابانه می‌خواهمت

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمون تلخ زنده به گوری!چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنمبر پشت سمندیگوئینوزینو فاصله تجربه‌ای بیهوده است.بوی پیراهنت اینجا و اکنون.

  • علی
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

دکتر مصدق

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.

  • علی
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

مردی که جهان را نجات داد!

اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه رییس یک سازمان بین‌المللی.باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد ، یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند، خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند....گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند...

  • علی
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

همه لرزش دست و دلم...

همه لرزش دست و دلماز آن بود که عشق پناهی گرددپروازی نه گریز گاهی گرددآی عشق آی عشقچهره آبی‌ات پیدا نیست کانال ریزمیز

  • علی
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

شعری از سهراب سپهری

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارمتو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگویدترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کردرها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟سهراب سپهریکانال ریزمیز

  • علی
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

هوای تــــــو …

هوای تــــــو …اجابت تمام عـــــــــشــق استو من به تــــــــوشکوه یک قنوت عـــاشـقــانه راپیــــــش مـــی کــشـم عــــــزیزدوســـــتت دارمبه اندازه ی همه ی دارایی امکــــه تویــــی …کانال ریزمیز

  • علی
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54