۸۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"


از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست

خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم

چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست

هر که با خود بزند حرف،نه،دیوانه که نیست

با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست

محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان

سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست

غربت آن است که باشد همه با او و تو نه

دل جامانده ببین باز نگهبانت نیست

سرگشته

سهراب عرب زاده

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

داستان کوتاه معجون آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.گفتند: آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آیدگفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

شعر شبانه

شب، تار
شب، بیدار
شب، سرشار است.
زیباتر شبی برای مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد.

شب، سراسر شب، یک سر
ازحماسه دریای بهانه
جو
بیخواب مانده است.
دریای خالی
دریای بی نوا ...

جنگل سالخورده به سنگینی نفسی کشید و جنبشی کرد
و مرغی که از کرانه ماسه پوشیده پر کشیده بود
غریو کشان به تالاب تیره گون در نشست.
تالاب تاریک
سبک از خواب بر آمد
و با لالای بی سکون دریای بیهوده
باز
به خوابی بی رؤیا فرو شد...

جنگل با ناله و حماسه بیگانه است
و زخم تر را
با لعاب سبز خزه
فرو می پوشد.
حماسه دریا
از وحشت سکون و سکوت است.

شب تار است
شب بیمار ست
از غریو دریای وحشت زده بیدار است
شب از سایه ها و غریو دریا سر شار است،
زیبا تر شبی برای دوست داشتن.
با چشمان تو
مرا
به الماس ستاره های نیازی نیست،
با آسمان
بگو

احمد شاملو

برگرفته شده از وبگاه شعرنو

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

داستان کوتاه بیماری پادشاه

پادشاهی بیمار شد.
گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می‌دهم که بتواند معالجه‌ام کند. 
تمام  آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تاببیند چطور می‌شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ  یک ندانستند. 
تنهایکی از مردان دانا گفت: که فکر می‌کند می‌تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید و پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می‌شود. 
شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن‌ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن‌که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می‌زد، یا اگرسالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه‌ای محقر و فقیرانه رد می‌شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می‌گوید. 
«شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام. سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟» 
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد پول بدهند. پیک‌ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد داخل کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت. 

اثر لئو تولستوی

برگرفته شده از وبلاگ داستان کوتاه

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

دوباره فکر کن...

نگذار کسی یک اولویت در زندگی تو بشه ،وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...

یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

آیا کلبه شماهم در حال سوختن است؟

آیا کلبه شماهم در حال سوختن است؟
تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد. با بیقراری به درگاه خداوند دعا ‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم ‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نیامد.
سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک بسازد تا از خود و وسائل اندکش بهتر محافظت نماید. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد:
خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است...

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

یک سرگرمی قدیمی ولی جالب

99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996

1.) دکمه های ctrl + f رو همزمان فشار بده
2.) تو کادر متن عدد 9 رو بنویس
3.) بعد رو دکمه Highlight all. کلیک کن ...
ببین چی میشه .... !!!!!!!!!!!!!!!

  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

اندر فواید سیگار

تو این پست می خوام به کسایی که به این گوهر الهی یعنی سیگار توهین می کنن و میگن بده در حرکتی زیبا مشتی محکم در دهانشون بکوبم ... حالا برخلاف گفته برخی‌ها سیگار نه تنها فایده بسیاری داره ,بلکه زمینه تجربه‌های جدیدی را برای شما مهیا می‌کنه پس این تجربه های منو تا آخر بخونین .. 

1- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه‌های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه‌های جدیدی رو کسب کنید که کمه کم هم بکشید ۱۴ ۱۵ سال از عمرتون کم میشه این خیلی عالیه خنده

 
2- وقتی سیگار بکشین یه سرفه‌هایی میکنین که همچین سرتون حال میاد انگار قولنج ریه‌تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد  
 

3- اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن و این نشون از با کلاسیه فرد خواهد شد . آرام
 
4- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری، بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی، خوشحالی، ناراحتی و سایر مواقع بهترین امکان تفریحی رو در اختیار دارین  ...
  • علی
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

عاشقانه

چه سخت است!
برای آدمی
که دلش میخواهد
به اندازه تمام خداحافظی‌های
دنیا برود... و
جایی برای رفتن نداشته باشد...

امیر وجود

  • علی
  • جمعه ۲۹ دی ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54