شعر آواز عاشقانه

قیصر امین پور

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست 
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست 
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند 
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست 
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم 
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست 
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد 
ای وای ، های های عزا در گلو شکست 
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود 
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست 
"بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت 
"آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست 
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند 
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست 
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم 
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست 

قیصر امین پور

برگرفته شده از وبگاه شعر نو

  • علی
  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

اشتباه

‏ضرب المثل انگلیسی : اشتباه پزشک ، زیرخاک دفن میشود، اشتباه یک مهندس، روی خاک سقوط میکند، اشتباه یک معلم ، روی خاک راه میرود و جهانی را به فنا میکشد ...

  • علی
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶

افکار پوسیده

با چوب های پوسیده نمی شود قایق ساخت،و با افکار پوسیده هم نمی توان

جامعه را ساخت...

کارل پوپر

  • علی
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶

نهی از تبغیض در سخن امام علی (ع)

(اضافه بر این گاه) براى زمامدار، خاصان و صاحبان اسرار (و نزدیکان و اطرافیانى) است که خودخواه و برترى طلب اند و در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند. ریشه ستمشان را با قطع وسائل آن بر کن و هرگز به هیچ یک از اطرافیان و هواداران خود زمینى از اراضى مسلمانان را وا مگذار و نباید آنها طمع کنند که قراردادى به سود آنها منعقد سازى که موجب ضرر بر همجواران آن زمین باشد; خواه در آبیارى یا عمل مشترک دیگر. به گونه اى که هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل کنند و در نتیجه سودش فقط براى آنها باشد و عیب و ننگش در دنیا و آخرت نصیب تو گردد. حق را درباره آنها که صاحب حق اند رعایت کن; چه از نزدیکان تو باشد یا غیر آنها و در این باره شکیبا باش و به حساب خدا بگذار (و پاداش آن را از او بخواه) هرچند این کار موجب فشار بر خویشاوندان و یاران نزدیک تو شود، سنگینى این کار را بپذیر، زیرا سرانجامش پسندیده است و هرگاه رعایا نسبت به تو گمان بى عدالتى ببرند عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با بیانِ عذر خویش گمان آنها را نسبت به خود (درباره آنچه موجب بدبینى شده) اصلاح کن، زیرا این امر از یک سو موجب تربیت اخلاقى تو مى شود و از سوى دیگر ارفاق و ملاطفتى است درباره رعیت و سبب مى شود که بیانِ عذر خود، تو را به مقصودت که وادار ساختن آنها به حق است برساند.

نهج البلاغه، نامه 53

برگرفته شده از وبگاه اهل البیت

  • علی
  • چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶

شبانه

شب بیابان

با گیاه بیابانم
خویشی و پیوندی نیست
خود اگر چه درد رستن و ریشه کردن با من است وهراس بی بار و بری
و در این گلخن مغموم
پا در جای چنانم
که ما ز وی پیر
بندی دره تنگ
و ریشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدی بی رحمانه را
جاودنه در سفرند
***
مرگ من سفری نیست،
هجرتی است
از وطنی که دوست نمی داشتم
به خاطر مردمانش
خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی
از دست
بنهاده اید؟

  • علی
  • چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶

اگر شعر‌های من زیباست

اگر شعر‌های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا

هی بیا و بگو

چنین است و چنان است

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

افسانه مستی خیام

افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه می اش را شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی، ربی
بر من در عیش را ببستی، ربی
من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی
خاکم به دهن مگر که مستی، ربی


پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

کوزه سفالین

به حکیمی گفتند:"از زور گرسنگی مجبورشدیم کوزه سفالین یادگار سیصد ساله ی اجدادمان رابفروشیم."

حکیم گفت:"خدا روزیتان را سیصدسال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میکنید؟"

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

جای دنج تمیز و پر نور

دیروقت‌ بود و همه‌ کافه‌ را ترک‌ کرده‌ بودند، جز پیرمرد که‌ در سایه‌ای‌ که‌برگ‌های‌ درخت‌ در زیرِ نورِ چراغ‌ برق‌ ساخته‌ بودند نشسته‌ بود. در طول‌ روزخیابان‌ خاک‌آلود بود ولی‌ در شب‌ شبنم‌ گرد و غبار را فرو می‌نشاند و پیرمرددوست‌ داشت‌ تا دیروقت‌ بنشیند، چون‌ گوشش‌ سنگین‌ بود و حالا در شب‌ که‌همه‌جا آرام‌ بود تفاوت‌ را حس‌ می‌کرد. دو پیش‌خدمت‌ِ کافه‌ می‌دانستند که‌ اوکمی‌ مست‌ است‌ و با این‌که‌ مشتری‌ خوبی‌ بود می‌دانستند که‌ اگر زیاد بنوشدپولی‌ نمی‌پردازد و می‌رود و برای‌ همین‌ مراقبش‌ بودند و نگاهش‌ می‌کردند.یکی‌ از پیش‌خدمت‌ها گفت‌: هفته‌ی‌ پیش‌ می‌خواسته‌ خودش‌ را بُکشد.
ـ برای‌ چی‌؟
ـ ناامید شده‌ بوده‌.
ـ برای‌ چی‌؟
ـ برای‌ هیچی‌.
ـ تو از کجا می‌دانی‌ برای‌ هیچی‌ بوده‌؟
ـ خیلی‌ پول‌ دارد.
آن‌ها پشت‌ یک‌ میز، کنارِ دیوارِ دم‌ِ درِ کافه‌، نشسته‌ بودند و به‌ مهتابی‌ نگاه‌می‌کردند که‌ میزهایش‌ خالی‌ بود، به‌جز جایی‌ که‌ پیرمرد زیر سایه‌ی‌ برگ‌های‌درختی‌ که‌ به‌آرامی‌ در باد تکان‌ می‌خورد نشسته‌ بود. دختر و سربازی‌ ازخیابان‌ گذشتند. نورِ چراغ‌ِ برق‌ خیابان‌ روی‌ شماره‌ی‌ فلزی‌ یقه‌ی‌ سرباز درخشید.دختر کلاهی‌ به‌ سر نداشت‌ و در کنار او تند می‌رفت‌.

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

نگاره پندارین مولوی

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان 

در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطارها آراسته 

از ما حلالی خواسته چه خفته‌اید ای کاروان

این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس 

هر لحظه‌ای نفس و نفس سر می کشد در لامکان

  • علی
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶
اجق وجق به معنی عجیب و غریب یا رنگ و وارنگ و بی ترکیب می باشد.
مطالب وبلاگ شامل جوک، شعر کوتاه ،داستان کوتاه، متن های عاشقانه و زیبا است.امیدواریم از بودن در این وبلاگ لذت ببرید.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کانال ریزمیز telegram
Designed By Erfan template no. 54